چند روزی در بیمارستان مصطفی ایلام بستری بودم. روی تخت روبهروی من، پیرمردی لاغر و تکیده بستری بود؛ مردی با دستهایی استخوانی، صورتی چروکیده و سیمایی که رنج و خستگی از تمام خطوطش پیدا بود.
چند ساعتی که گذشت، کمکم همکلام شدیم. ابتدا از بیماری و وضعیت جسمیاش گفت و بعد، مثل بسیاری از آدمهایی که در تخت بیمارستان فرصت پیدا میکنند کمی از بار دلشان را زمین بگذارند، حرف به زندگی و دردهایش رسید.
از سنش پرسیدم. جوابش غافلگیرم کرد؛ پنج سال از من کوچکتر بود. از اینکه پیشتر بیاختیار «عمو» صدایش کرده بودم، شرمنده شدم. باورم نمیشد مردی که از من جوانتر است، اینگونه شکسته و فرسوده به نظر برسد. انگار نه چند سال، که تمام رنج یک عمر و شاید تمام رنج تاریخ را بر دوش میکشید.
گفت تمام دارایی و وسیله امرار معاشش یک وانت فرسوده است؛ همان وانت باید خرج خودش، همسرش و شش دخترش را تأمین کند.
چند روز قبل، هنگام رانندگی دچار حمله قلبی میشود. با شانس و در آخرین لحظات توانسته خودرو را متوقف کند و بعد از آن بیهوش شده است. عوامل امدادی او را به بیمارستان منتقل میکنند و روز بعد یکی از پزشکان مرکز برایش آنژیوگرافی انجام میدهد.
پس از انجام آنژیوگرافی، پزشک اعلام میکند که بیمار برای ادامه درمان باید به مرکزی مجهزتر مراجعه کند.
اما از همینجا، درد دیگری به دردهای این مرد اضافه میشود.
میگفت پس از انجام آنژیوگرافی، پزشک بابت خدمات انجامشده مبلغ ۴۵ میلیون تومان از او مطالبه کرده است. با همان حال خسته و شکسته میگفت: «من اصلاً نمیدانستم چنین هزینهای دارد. اگر قبل از انجام کار به من میگفتند، حاضر بودم بمیرم اما چنین عملی انجام ندهم؛ من این پول را از کجا بیاورم؟»
حرفش فقط درباره پول نبود؛ درباره تمام زندگیاش بود. درباره وانتی که تنها سرمایهاش بود، درباره همسرش و شش دختری که چشمشان به همان وانت و دستهای پدر بود.
تلختر اینکه میگفت تا زمان پرداخت مبلغ، برای ترخیصش نیز مشکل ایجاد شده است.
در تمام مدتی که حرف میزد، یک سؤال در ذهنم تکرار میشد:
جناب دکتر، اگر قرار بود چنین مبلغی از این بیمار دریافت شود، چرا پیش از انجام کار به او گفته نشد؟ چرا بیماری که تمام داراییاش یک وانت فرسوده است، باید پس از انجام درمان ناگهان با عددی روبهرو شود که شاید از توان تمام زندگیاش خارج باشد؟
و مهمتر از همه؛ وقتی مشخص بود امکانات درمانی موجود تنها تا مرحلهای مشخص پاسخگوست و در صورت نیاز به درمان تکمیلی، بیمار باید به مرکزی مجهزتر اعزام شود، چرا شرایط و هزینهها از ابتدا برای او روشن نشد؟
پزشکی فقط علم نیست؛ فقط تخصص، اتاق عمل، آنژیوگرافی و نسخه نیست.
پزشکی پیش از هر چیز با جان انسانها، رنج خانوادهها و اعتماد بیمار گره خورده است.
پولی که برای یک نفر شاید فقط یک عدد باشد، برای دیگری میتواند تمام زندگیاش باشد؛ حاصل سالها کار، رنج، قرض، آبرو و آینده فرزندانش.
این نوشته تنها یک گلایه است؛ خطاب به کسانی که شاید در هیاهوی اعداد و درآمدها، فراموش کردهاند پشت هر تخت بیمارستان یک انسان خوابیده است؛ انسانی با خانواده، با گرفتاری، با ترس، با درد و با زندگیای که گاهی به تار مویی بند است.
جناب دکتر؛ در برابر چنین مردی، با این همه رنج و نداری، جای انسانیت، تعهد و حرمت جان آدمها کجاست؟
و در نهایت، آن سوگندی که روزی برای حفظ جان و کرامت بیمار یاد شده، چه میشود؟

